• مبالغه ممنوع

    سرمشق؛

    مبالغه ممنوع

    مهماندار یک پرواز عادی در جملات ابتدایی خود طبق روال تمامی پروازها برای شادی روح امام خمینی(ره) دعا می‌کند و همچنین برای سلامتی رهبر انقلاب. اما در بین مسافران این هواپیما یک نفر از این دعا ناراحت می‌شود. خود رهبر انقلاب! با پیغام و تأکید ایشان از آن به بعد، دعا برای رهبر انقلاب از صحبت‌های ابتدایی مهمانداران حذف می‌شود. این تنها باری نیست که آیت‌الله خامنه‌ای با اقداماتی که بوی تعریف از ایشان می‌دهد مخالفت می‌کنند. اردیبهشت ۹۱ نیز در پی انتقاد رهبر انقلاب نسبت به تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح، از آن به بعد این شعار حذف شد. در همان سال رهبر انقلاب در دیدار مردم نوشهر نسبت به استفاده از برخی تعبیرات تمجیدآمیز واکنش نشان دادند: «مبادا آن صفات و مناقبی که متناسب با وجود ولی‌عصر ارواحنافداه هست، این‌ها را تنزل بدهیم در سطح انسان‌های کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر.»

  • مهمان عزیز

    سرمشق؛

    مهمان عزیز

    حضور آیت‌الله خامنه‌ای در منازل شهدا و دیدار با خانواده‌ی ایشان از همان اوایل انقلاب شروع شد و بیش از 40 سال است که ادامه دارد. ایشان علاوه بر این‌که در تمامی سفرهای رسمی به استان‌های مختلف، دیداری با خانواده‌ی شهدا و ایثارگران داشتند، اما صرف این دیدار عمومی را کافی نمی‌دانستند و تأکید داشتند که شخصا به منزل شهدا سر بزنند و از نزدیک پیگیر حل مشکل خانواده‌ی ایشان باشند. این دیدارها اختصاص به شهدای شیعه یا حتی مسلمان ندارد و رهبر انقلاب چندین بار در منزل شهدای مسیحی نیز حضور داشته‌اند.

  • حتی نصف شب

    سرمشق؛

    حتی نصف شب

    «بنده گاهی صبح‌ها به ارتفاعات تهران می‌روم. وقتی ما حرکت می‌کنیم، هوا تاریک و خیابان‌ها خلوت است؛ وقتی به چراغ قرمز می‌رسیم، می‌ایستیم. بنای ما بر این است. هیچ ماشینی هم از آن طرف نمی‌آید؛ می‌ایستیم تا چراغ سبز می‌شود، بعد عبور می‌کنیم. من دیده‌ام وقتی ما این طرف چهارراه ایستاده‌ایم، از آن طرف چهارراه یک ماشین دارد می‌آید و تصمیم هم دارد از چراغ قرمز عبور کند؛ یک خرده هم عبور می‌کند؛ اما وقتی می‌بیند آن طرف ماشین‌ها ایستاده‌اند، او هم آهسته ترمز می‌گیرد و گاهی هم یک ذره به عقب می‌رود. یعنی انضباط اجتماعیِ یک نفر، در احساس لزوم انضباط اجتماعی در افراد مقابل تأثیر می‌گذارد.»

  • دلیل عزت

    سرمشق؛

    دلیل عزت

    آیت‌الله جوادی آملی تعریف می‌کنند: «روزی مهمان رهبر معظّم انقلاب بودم، سفره را که گستردند، آیت‌الله خامنه‌ای به پسرشان آقا مصطفی فرمودند: «شما پاشو برو!»، من خلاف ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند. من از وی درخواست کرده‌ام که با هم باشیم. آقا فرمودند: «غذا مال بیت‌المال است. شما هم از آن‌جایی که جلسه داشته‌ایم مهمان بیت‌المال هستید. برای بچه‌ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. آنان به منزل بروند و از غذای خانه میل نمایند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به آقا داده است.»

  • امام جمعه جوان

    سرمشق؛

    امام جمعه جوان

    24 دی‌ماه 1358 حضرت امام خمینی طی حکمی آیت‌الله خامنه‌ای را به امامت جمعه‌ی تهران منصوب کردند. شاید در ابتدا برای عده‌ای انتخاب امام جمعه‌ای به این جوانی که به تازگی چهل سالگی را پشت سر گذاشته بود در تهران عجیب می‌آمد. اما برخی تردیدها با آشکار شدن علم دینی، قدرت تحلیل و قوت خطابه‌ی ایشان فروکش کرد و نماز جمعه‌هایی که به امامت ایشان برگزار می‌شد همواره پرشکوه و با استقبال مردم شکل می‌گرفت. آیت‌الله خامنه‌ای از دی‌ماه 58 تا زمان ارتحال حضرت امام خمینی بیش از دویست خطبه ایراد کردند. این خطبه‌ها پاسخ بسیاری از مسائل روز را داد، خصوصا گزارش آخرین وضعیت جنگ تحمیلی به مردم و نیز تحلیل و بررسی و موضع‌گیری پیرامون مسائل جاری کشور، منطقه و جهان از مهم‌ترین موضوعات مطرح شده در این خطبه‌ها بود.

  • فقط خدا

    سرمشق؛

    فقط خدا

    آیت‌الله خامنه‌ای ماجرای ترور سال 60 در مسجد ابوذر تهران که منجر به مجروحیت شدید ایشان خصوصا از ناحیه‌ی دست شد را این‌طور تعریف می‌کنند: «در سال ۶۰ که آن حادثه‌ی کذایی برای بنده اتفاق افتاد کاملا احساس کردم که لحظه‌ی مرگ است. در آن حال، انسان هیچ دستاویزی به جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزی! با خودم فکر کردم که خب، حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم، زحمت کشیدیم. در آن لحظه دیدم می‌شود بگویند در فلان قضیه یک نیت غیرالهی مخلوط این نیت شما شده؛ هیچی؛ از بین رفت! آدم شک می‌کند: آیا نیتم صددرصد، خدایی بود؟ آیا ملاحظه‌ی این و آن نبود؟ دلم شکست. گفتم پروردگارا! آن‌طور که حساب می‌کنم می‌بینم هیچ‌چیز دستم نیست، یک‌جوری مگر خودت رحم کنی.» توصیه‌ی آقا به داشتن اخلاص و انجام کار برای خدا، یکی از توصیه‌های پرتکرار ایشان خصوصا به مسئولین بوده است.

  • شرکت نمی کنیم

    سرمشق؛

    شرکت نمی کنیم

    در سفر آیت‌الله خامنه‌ای به زیمبابوه در دوران ریاست جمهوری، ایشان وقتی متوجه شدند که بناست در میهمانی رسمی رئیس جمهور این کشور، مشروب بیاورند، بدون تعارف اعلام کردند که در این میهمانی شرکت نخواهند کرد. ایشان می‌گویند: «گفتند شما بیایید اما شراب نخورید. گفتیم آن‌جایی که دیگری هم شراب می‌خورد مست می‌شود ما شرکت نمی‌کنیم. این جزو مسائل مذهبی ماست و پایبندیم. اصرار کردند، ما امتناع کردیم.» این پایبندی آیت‌الله خامنه‌ای بر احکام شرعی مورد توجه قرار گرفت و این ماجرا به جای اینکه جو منفی علیه ایران ایجاد کند، به موقعیتی تبلیغی برای جمهوری اسلامی تبدیل شد.

  • پاسدار حق مردم

    سرمشق؛

    پاسدار حق مردم

    لیبرال‌های دولت موقت تصمیم داشتند هواپیماهای اف14 خریداری شده از آمریکا در دوره‌ی طاغوت را با این استدلال که جمهوری اسلامی سیاست تهاجمی ندارد، پس بدهند. آیت‌الله خامنه‌ای اجازه‌ی عملی شدن برنامه‌ی لیبرال‌ها را ندادند. ایشان مردادماه 1358 در رد استدلال دولت موقت گفتند: «درست است که ما قصد نداریم حافظ منافع ابرقدرت‌ها باشیم، اما به هیچ وجه جایز نمی‌دانیم که با وجود دشمنان سوگندخورده‌ی خود، غافل بمانیم. ما به نیروی دفاعی کاملی نیازمندیم.» اگر تصمیم دولت موقت عملی می‌شد، ایران پیش از آغاز جنگ تحمیلی نیروی هوایی خود را در یک حوزه‌ی بسیار مهم خلع سلاح کرده بود. در طول جنگ تحمیلی، اف14ها برگ برنده‌ی نیروی هوایی ایران بودند و نه تنها ده‌ها جنگنده‌ی رژیم بعث را در آسمان شکار کردند، بلکه با آنها ایران توانست حملات تأثیرگذاری انجام دهد و معادلات جنگ را به سود ایران تغییر دهد.

  • مرجع فکری دانشجویان

    سرمشق؛

    مرجع فکری دانشجویان

    23 خردادماه 1358 یعنی حدود چهل روز پس از شهادت آیت‌الله مرتضی مطهری، حضرت امام خمینی طی سخنانی در جمع دانشجویان، آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان جایگزین شهید مطهری جهت پاسخگویی به مسائل فکری و عقیدتی دانشجویان و مقابله با تبلیغات گروه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی تعیین کردند. امام خطاب به دانشجویان که به ملاقات ایشان رفته بودند، فرمودند: «بروید از قول من بگویید ایشان بیایند به جای آقای مطهری.» با آغاز سال تحصیلی جدید، آیت‌الله خامنه‌ای هر هفته در مسجد دانشگاه تهران ضمن اقامه‌ی نماز جماعت ظهر و عصر به پرسش‌های فکری و سیاسی دانشجویان پاسخ می‌دادند. طرح صریح مسائل سیاسی و پاسخ‌های قاطع به پرسش‌های بی پروای دانشجوها در این جلسات، سبب شده بود که محتوای سخنان آیت‌الله خامنه‌ای، عموماً در جراید کشور انعکاس پیدا کند.

  • همه جز شما !

    سرمشق؛

    همه جز شما !

    آیت‌الله خامنه‌ای شهریور ۱۳۶۵ و در دوران ریاست جمهوری برای شرکت در هشتمین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد برای بار دوم به زیمبابوه رفتند. ایشان در این سفر ضمن سخنرانی در اجلاس اصلی، با برخی از سران کشورهای غیرمتعهد دیدار و گفتگو کردند. رهبر انقلاب بعدها درباره‌ی آن سفر گفتند: «نطق خیلی پُرشوری در آن‌جا علیه نظام سلطه ایراد کردم. بعد از آن نطق، عده‌ی زیادی آمدند تحسین و تصدیق کردند. یکی از سران کشورها که یک جوان انقلابی بود نزد من آمد و گفت: همه‌ی حرف‌های شما درست است، منتها به خودتان نگاه نکنید که از آمریکا نمی‌ترسید؛ همه‌ی این‌هایی که در این‌جا نشسته‌اند، از آمریکا می‌ترسند! بعد سرش را نزدیک من آورد و گفت: من هم از آمریکا می‌ترسم!»

  • چند جلد کتاب در اتوبوس

    سرمشق؛

    چند جلد کتاب در اتوبوس

    کسانی که وقت‌های ضایع‌شونده‌ای دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاکسی سوار می‌شوند یا در جاهایی مثل مطب پزشک در حال انتظار به سر می‌برند، در تمام این ساعات، کتاب بخوانند. کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس که نشستند، کتاب را باز کنند و بخوانند. وقتی هم به مقصد رسیدند، نشانه‌ای لای کتاب بگذارند و باز در فرصت بعدی از همان‌جا بخوانند. من یک دوره‌ی کتاب هشت‌جلدی را در سال‌های دور، وقتی به تهران می‌آمدم و در اتوبوس زیاد معطل می‌شدم، خواندم. ضمن آن‌که وضعیت و فضای اتوبوس‌های آن روزگار برای ما خیلی آزار دهنده بود و نمی‌توانستیم تحمل کنیم. دلم می‌خواست سرم پایین باشد و خواندن کتاب در چنین وضعیتی بهترین کار بود.

  • صندلی اختصاصی

    سرمشق؛

    صندلی اختصاصی

    چند ماه قبل از رحلت امام(رضوان‌اللّه‌علیه)، مرتب از من می‌پرسیدند که بعد از اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری، می‌خواهید چه کار کنید. من خودم به مشاغل فرهنگی زیاد علاقه دارم. وقتی از من چنین سؤالی کردند، گفتم اگر بعد از پایان دوره‌ی ریاست جمهوری، امام به من بگویند که بروم رئیس عقیدتی‌سیاسی گروهان ژاندارمری زابل بشوم، من دست زن و بچه‌ام را می‌گیرم و می‌روم! واللَّه این را راست می‌گفتم و از ته دل بیان می‌کردم؛ یعنی برای من زابل مرکز دنیا می‌شد و من در آن‌جا مشغول کار عقیدتی‌سیاسی می‌شدم! بارها به دوستانم می‌گفتم که آن کسی نیستم که اگر وارد اتاقی شدم، بگویم آن صندلی متعلق به من است و اگر خالی نبود، قهر کنم و بیرون بروم. نخیر، من هیچ صندلی خاصی در هیچ اتاقی ندارم.

  • تو مجتهدی !

    سرمشق؛

    تو مجتهدی !

    «اشتهای سیری‌ناپذیری برای فراگرفتن دروس و فهم مطالب در خود مشاهده می‌کردم.» این جمله‌ی سید علی درباره‌ی دوران طلبگی‌اش است. علاقه و استعداد او موجب شد دروس مقدمات و سطح را به جای 10 سال، در عرض پنج سال و نیم به اتمام برساند. آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای از مجتهدین صاحب‌نظر مشهد با اینکه فرزندان دیگرش هم حوزوی بودند فقط به سید علی و آن هم در سن 14-15 سالگی گفت: «تو مجتهدی و قدرت استنباط داری.» سید در سن هفده سالگی، درس خارج یعنی عالی‌ترین سطح دروس حوزوی را آغاز کرد. آن زمان در حوزه‌ی مشهد هیچ کس نبود که در این سن درس خارج را شروع کند. بعد از مدتی برای ادامه‌ی تحصیل به قم رفت و در آن‌جا نزد اساتیدی همچون امام خمینی(ره)، آیت‌الله بروجردی و علامه طباطبایی درسش را ادامه داد. جالب آن که همه‌ی این فعالیت‌های علمی، در کنار مبارزات گسترده علیه رژیم بود.

  • وقت پریدن !

    سرمشق؛

    وقت پریدن !

    ما عراق رفته بودیم، یک سفر عتبات مشرف شدیم، هر کار کردیم قطار برای نماز صبح، توقف نکرد؛ یعنی اصلاً جوری تنظیم کرده بودند که نمی‌شد. داخل قطار هم آن‌قدر کثیف بود که نمی‌شد نماز خواند. بنده مجبور شدم از اواخر قطار که نزدیک ایستگاه یا اوایل ایستگاه بود و قطار هنوز سرعت نداشت، خودم را بیندازم بیرون، که بتوانم نماز بخوانم. این چیزها هیچ رعایت نمی‎شد. حالا خیلی تفاوت کرده؛ منتها بیش از این‌ها انتظار هست. اهمیت نماز باید معلوم باشد.

  • تکان نخور !

    سرمشق؛

    تکان نخور !

    تکان نخور! من سال‌ها پیش‎نمازی‎کردم. مسجدی‎که بنده نماز می‎خواندم، جای خالی نداشت. به خاطر این‌که با جوان تماس می‎گرفتم. در میان صد نفر، اقلاً نود نفرش جوان‌ها بودند. وقتی نماز تمام می‎شد، برمی‎گشتم رو به مردم می‎نشستم. افراد می‎دیدند راه باز است. آن سال‌ها مد شده بود که جوانان خیلی آلامد، پوستین‌های وارونه می‎پوشیدند. یک روز یکی از همین جوان‌ها را دیدم که صف اول نماز، پشت سجاده‌ی من نشسته بود. یک حاجی محترم بازاری در گوش جوان، چیزی گفت و آن جوان، مضطرب شد. پرسیدم: «چه گفتی؟» فهمیدم که آن آقا به او گفته است: «شما مناسب نیست با این لباس، صف اول بنشینیند.» گفتم: «نه آقا! اتفاقا شما مناسب است همین‎جا بنشینید، از این جا هم تکان نخور!» گفتم: «حاجی! چرا می‎گویی ‎که جوان برود عقب؟ بگذار بدانند که جوانِ پوستین وارونه هم می‎تواند به نماز جماعت بیاید.»

  • تندروی ممنوع !

    سرمشق؛

    تندروی ممنوع !

    تندروی ممنوع! آقا ماجرای تخریب مقبره‌ی فردوسی را این‌طور نقل می‌کنند: «اول انقلاب عده‌ای از مردمِ بااخلاصِ بی‌اطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ بچه‌هایی که با تندی به آن‌جا می‌رفتند، چشمشان که به شهادت بنده می‌افتاد، لطف می‌کردند و می‌پذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند! حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی. فردوسی از اول با نام خدا شروع می‌کند «به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه بر نگذرد» تا آخر هم همین‌طور است. فردوسی، زبان مستحکم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است.»

  • بازدید منزل رهبر انقلاب

    بازدید منزل رهبر انقلاب

    بازدید امام جمعه معزز مشهد از منزل رهبر شهید انقلاب در دومین روز از دهه مبارک کرامت آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و نماینده محترم ولی فقیه در استان خراسان رضوی، به منظور ادای احترام به رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه در «دهه کرامت»، با حضور در منزل آن بزرگ مرد ایران در مشهد ضمن بازدید، به مقام شامخ شهیدان جنگ سوم تحمیلی و رهبر شهید انقلاب ادای احترام نمودند، به گزارش روابط عمومی موسسه خانه انقلاب اسلامی ، این بازدید که در فضایی معنوی و با رعایت آداب تکریم برگزار شد، با محوریت تبیین جایگاه والای رهبری همراه بود. آیت‌الله علم‌الهدی در جریان این بازدید، ضمن اشاره به ویژگی‌های برجسته شخصیت سیاسی، فرهنگی و علمی قائد شهید انقلاب، به مرور خاطرات ارزشمند از مبارزات ایشان در دوران طاغوت و همچنین نقش‌آفرینی‌های بی‌شمار ایشان در خدمت به ملت طی دوران رهبری امت پرداختند.