آیتالله خامنهای ماجرای ترور سال 60 در مسجد ابوذر تهران که منجر به مجروحیت شدید ایشان خصوصا از ناحیهی دست شد را اینطور تعریف میکنند: «در سال ۶۰ که آن حادثهی کذایی برای بنده اتفاق افتاد کاملا احساس کردم که لحظهی مرگ است. در آن حال، انسان هیچ دستاویزی به جز خدا ندارد؛ هیچ دستاویزی! با خودم فکر کردم که خب، حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم، زحمت کشیدیم. در آن لحظه دیدم میشود بگویند در فلان قضیه یک نیت غیرالهی مخلوط این نیت شما شده؛ هیچی؛ از بین رفت! آدم شک میکند: آیا نیتم صددرصد، خدایی بود؟ آیا ملاحظهی این و آن نبود؟ دلم شکست. گفتم پروردگارا! آنطور که حساب میکنم میبینم هیچچیز دستم نیست، یکجوری مگر خودت رحم کنی.» توصیهی آقا به داشتن اخلاص و انجام کار برای خدا، یکی از توصیههای پرتکرار ایشان خصوصا به مسئولین بوده است.